از اواخر قرن نوزدهم مذهب تحصلی در علم ها در گیر سستی و تزلزل شد و بحثهای متفاوت در زمینهی عینیت یا این که عدم عینیت دانش سبب ساز شد تا مبانی نظری علم ها نو گرفتار چالش خواهد شد. ادموند هوسرل در واپسین تاثیر خویش، معضل علم ها اروپایی و پدیدار شناسی استعلایی، این چالش را تشریح می نماید و آن را به فرهنگ و تمدن اروپایی و یا این که به طور عام خیس به فکر غربی مربوط معلم خصوصی ریاضی در تهران میداند.
وی برای غرب، یک شکل نفسانی واحد قائل میباشد که در تاریخ اروپا تقرر یافته میباشد.
البته هیدگر موضوع دانش را با دقت به فلسفه نو و غلبه سوبژکتیویته در آن مطرح می نماید. اما به لحاظ بعضی شارحان هیدگر، نمی قدرت اورا در ستون فیلسوفان دانش قلمداد کرد؛ بلکه هیدگر در جایگاه یک فیلسوف، نظری وجودشناسانه به علم ها نو نموده است. هیدگر بدون رد و ثابت و از موضع پدیدارشناسانه به روش خویش میخواهد روش تفکری را که علم ها نو در بستر آن نشو و نما کرده اند، گستردن دهد و از ضمن آن روش دیگری از پندار را آرم دهد.
طبیعت در نگاه متقدمان
هیدگر در نوشتهی علمی «بعد از ظهر تصویر دنیا» نیز در نوشتهیعلمی «دانش و تامل»، به طور رسمی درباره علم ها دعوا نموده است. ولی در کتاب «شیء چیست» نیز به مناسبت گفت و گو در سیر دگرگونی معنی «شیء»، درباره دانش صحبت گفته که نوشتهی علمی حاضر، اقتباسی از این مشاجره میباشد که در کتاب نوشته های اصلی هیدگر هم غیر وابسته آمده میباشد.
متقدمان برای طبیعت دو سطح قایل بودند: سطح سنجیده و سطح محسوس. در نزد آنها، این دو سطح با یکدیگر منطبق داشتند و حکیم به کسی اطلاق میشد که می توانست موجودات را در دو ساحت طبیعیات و مابعدالطبیعه بشناسد و شأن سنجیده و محسوس را از هم بازشناسد. قدما تفاوت اشیا را به تفاوت طبایع و صور نوعیه آنها می دانستند که لحاظ سنجیده اشیاءء بود و همگی اخلاق و رفتار اشیاءء با بازگشت به آن طبایع تعبیروتفسیر پذیر بود؛ به عنوان مثال تمامی اقسام حرکات در اشیاءء به تامین این طبایع سنجیده تبیین میشد به گونه ای که حرکات غربت و بی نقطه پايان اجرام سماوی از روش نفوس فلکی که مباشر و مدبر حکومت آن جاری ساختن بودند و نیز اشتیاق آن نفوس به سوی عقول مجرد توجیه میشد و در حرکات زمینی هم مثل فرو افتادن سیب از درخت یا این که بالا رفتن حریق، طبایع و صور نوعیه نقش اساسی را بر ذمه داشتند.
با این تلقی از بیعت، قسر و قاسر و حرکات غیر طبیعی نیز مفهوم پیدا میکرد، بهاین شکل که زمانی محرکی مغایر جهت و تمایل طبیعی اشیاءء، آنهارا وادار به حرکات نماید، در واقع چیزی را بر آنان اجبار نموده است که دیر یا این که زود خویش را از آن خلاص خواهند کرد و لذا در نزد آنها حرکات قسری دوام نداشت (القسر لایدوم). ولی بعضی از حکمای قبلی، قسر را نیز به طبیعت گشوده می گرداندند و آن را طبیعت ثانوی می شمردند که دراینصورت اصولا تمامی حرکات و افاعیل شی ها به دانایی صور نوعیه آنها صورت می بخشید. بنابراین، همواره سطح محسوس شی ها تابع سطح سنجیده، و یا این که ظواهر اشیا در دسته درون آن ها بود و این نسبت بین محسوس و سنجیده، ضمانت کننده نظم و سامان مندی طبیعت و رابطه پیشین و اکنون و آتی بود.
انکار وجه سنجیده اشیاءء در عصر نو
البته نخست عصر نو، وجه سنجیده شی ها انکار شد؛ مفاهیم کلی مکان خویش را به اسامی عام داد، و مبادی سنجیده در اثرها و افاعیل شی ءها به دست آلزامیر ودیعه شد. البته با این غفلت و انکار، مورد جدید ای پیش آمد به این شکل که درصورتیکه شی ها فاقد وجه سنجیده و مدبر باشند، نظم و سامان مندی آنان را به چه شکل بایستی توجیه کرد؟ در شرایطی که از طبایع اشیا صرف لحاظ گردد و مو جود به درجه فقط محسوس تحیول خواهد شد، چه چیزی ضمانت کننده قوام و دوام مو جود و اثر ها آن خواهد بود؟ عقلی مذهبان در مواجهه با این سوال، به صور سنجیده فطری که از شی ها به دست نیامده بلکه در حاق نفس درنظرگرفته شده بود و شی ءها در آینه آن صور فطری درک می شدند، قایل شدند. البته تجربی مذهبان خیلی زود نارسایی این تعبیر و تفسیر را برملا کردند؛ در فیض، انکار اصالت هرگونه شکل عقول به آنجا انجامید که کثرات شی ها در رتبه محسوس محصور شد و زیرا حواس هیچ گاه توانا به برقراری رابطه سامان مند دربین آنها خلا، پراکندگی و گسست در مجموع طبیعت از اسباب و اثاث قسم آنها محسوب میشد.
فلسفه نقادی در جایگاه تدارک این گسستگی، طرح پیشینی فاهمه را مطرح کرد. این طرح در عین درحال حاضر که از اشیای فرنگی دریافت نشده میباشد (به این دلیلکه اشیا فقط در مرحله محسوس بر انسان پدیدار میشوند) چتری پوششی بر همگی موجودات می افکند و نماد میدهد که تمامی اشیا بایستی بر وفق آن فعالیت نمایند؛ یعنی برنامه ای اعتباری که در فقدان طبایع سنجیده شی ءها جانشین آنها میگردد و خلال اینکه از گسستگی و جنجال فقید محسوس دوری می نماید، زمام سپردن و دانایی آنان را به فاهمه بشری می سپارد و شی ها را وا میدارد که نزدیک به همین طرح پیشینی فاهمه فهمیده شوند تا قابلیت تصرف در آن ها برای انسان مهیا خواهد شد.
از اواخر قرن نوزدهم مذهب تحصلی در علم ها در گیر سستی و تزلزل شد و بحثهای متفاوت در زمینهی عینیت یا این که عدم عینیت دانش سبب ساز شد تا مبانی نظری علم ها نو گرفتار چالش خواهد شد. ادموند هوسرل در واپسین تاثیر خویش، معضل علم ها اروپایی و پدیدار شناسی استعلایی، این چالش را تشریح می نماید و آن را به فرهنگ و تمدن اروپایی و یا این که به طور عام خیس به فکر غربی مربوط معلم خصوصی ریاضی در تهران میداند.
وی برای غرب، یک شکل نفسانی واحد قائل میباشد که در تاریخ اروپا تقرر یافته میباشد.
البته هیدگر موضوع دانش را با دقت به فلسفه نو و غلبه سوبژکتیویته در آن مطرح می نماید. اما به لحاظ بعضی شارحان هیدگر، نمی قدرت اورا در ستون فیلسوفان دانش قلمداد کرد؛ بلکه هیدگر در جایگاه یک فیلسوف، نظری وجودشناسانه به علم ها نو نموده است. هیدگر بدون رد و ثابت و از موضع پدیدارشناسانه به روش خویش میخواهد روش تفکری را که علم ها نو در بستر آن نشو و نما کرده اند، گستردن دهد و از ضمن آن روش دیگری از پندار را آرم دهد.
طبیعت در نگاه متقدمان
هیدگر در نوشتهی علمی «بعد از ظهر تصویر دنیا» نیز در نوشتهیعلمی «دانش و تامل»، به طور رسمی درباره علم ها دعوا نموده است. ولی در کتاب «شیء چیست» نیز به مناسبت گفت و گو در سیر دگرگونی معنی «شیء»، درباره دانش صحبت گفته که نوشتهی علمی حاضر، اقتباسی از این مشاجره میباشد که در کتاب نوشته های اصلی هیدگر هم غیر وابسته آمده میباشد.
متقدمان برای طبیعت دو سطح قایل بودند: سطح سنجیده و سطح محسوس. در نزد آنها، این دو سطح با یکدیگر منطبق داشتند و حکیم به کسی اطلاق میشد که می توانست موجودات را در دو ساحت طبیعیات و مابعدالطبیعه بشناسد و شأن سنجیده و محسوس را از هم بازشناسد. قدما تفاوت اشیا را به تفاوت طبایع و صور نوعیه آنها می دانستند که لحاظ سنجیده اشیاءء بود و همگی اخلاق و رفتار اشیاءء با بازگشت به آن طبایع تعبیروتفسیر پذیر بود؛ به عنوان مثال تمامی اقسام حرکات در اشیاءء به تامین این طبایع سنجیده تبیین میشد به گونه ای که حرکات غربت و بی نقطه پايان اجرام سماوی از روش نفوس فلکی که مباشر و مدبر حکومت آن جاری ساختن بودند و نیز اشتیاق آن نفوس به سوی عقول مجرد توجیه میشد و در حرکات زمینی هم مثل فرو افتادن سیب از درخت یا این که بالا رفتن حریق، طبایع و صور نوعیه نقش اساسی را بر ذمه داشتند.
با این تلقی از بیعت، قسر و قاسر و حرکات غیر طبیعی نیز مفهوم پیدا میکرد، بهاین شکل که زمانی محرکی مغایر جهت و تمایل طبیعی اشیاءء، آنهارا وادار به حرکات نماید، در واقع چیزی را بر آنان اجبار نموده است که دیر یا این که زود خویش را از آن خلاص خواهند کرد و لذا در نزد آنها حرکات قسری دوام نداشت (القسر لایدوم). ولی بعضی از حکمای قبلی، قسر را نیز به طبیعت گشوده می گرداندند و آن را طبیعت ثانوی می شمردند که دراینصورت اصولا تمامی حرکات و افاعیل شی ها به دانایی صور نوعیه آنها صورت می بخشید. بنابراین، همواره سطح محسوس شی ها تابع سطح سنجیده، و یا این که ظواهر اشیا در دسته درون آن ها بود و این نسبت بین محسوس و سنجیده، ضمانت کننده نظم و سامان مندی طبیعت و رابطه پیشین و اکنون و آتی بود.
انکار وجه سنجیده اشیاءء در عصر نو
البته نخست عصر نو، وجه سنجیده شی ها انکار شد؛ مفاهیم کلی مکان خویش را به اسامی عام داد، و مبادی سنجیده در اثرها و افاعیل شی ءها به دست آلزامیر ودیعه شد. البته با این غفلت و انکار، مورد جدید ای پیش آمد به این شکل که درصورتیکه شی ها فاقد وجه سنجیده و مدبر باشند، نظم و سامان مندی آنان را به چه شکل بایستی توجیه کرد؟ در شرایطی که از طبایع اشیا صرف لحاظ گردد و مو جود به درجه فقط محسوس تحیول خواهد شد، چه چیزی ضمانت کننده قوام و دوام مو جود و اثر ها آن خواهد بود؟ عقلی مذهبان در مواجهه با این سوال، به صور سنجیده فطری که از شی ها به دست نیامده بلکه در حاق نفس درنظرگرفته شده بود و شی ءها در آینه آن صور فطری درک می شدند، قایل شدند. البته تجربی مذهبان خیلی زود نارسایی این تعبیر و تفسیر را برملا کردند؛ در فیض، انکار اصالت هرگونه شکل عقول به آنجا انجامید که کثرات شی ها در رتبه محسوس محصور شد و زیرا حواس هیچ گاه توانا به برقراری رابطه سامان مند دربین آنها خلا، پراکندگی و گسست در مجموع طبیعت از اسباب و اثاث قسم آنها محسوب میشد.
فلسفه نقادی در جایگاه تدارک این گسستگی، طرح پیشینی فاهمه را مطرح کرد. این طرح در عین درحال حاضر که از اشیای فرنگی دریافت نشده میباشد (به این دلیلکه اشیا فقط در مرحله محسوس بر انسان پدیدار میشوند) چتری پوششی بر همگی موجودات می افکند و نماد میدهد که تمامی اشیا بایستی بر وفق آن فعالیت نمایند؛ یعنی برنامه ای اعتباری که در فقدان طبایع سنجیده شی ءها جانشین آنها میگردد و خلال اینکه از گسستگی و جنجال فقید محسوس دوری می نماید، زمام سپردن و دانایی آنان را به فاهمه بشری می سپارد و شی ها را وا میدارد که نزدیک به همین طرح پیشینی فاهمه فهمیده شوند تا قابلیت تصرف در آن ها برای انسان مهیا خواهد شد.

قابل انعطافافزارهای دوست داستنی